ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
199
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بعد ، وقتى كه جاولى به قول و قرار خود عمل نكرد و بناى بدرفتارى را گذاشت ، ابو سعد گريخت . جاولى فرزندان او را دستگير كرد . كسان ابو سعد هم به دنبال او پراكنده شدند . جاولى يكى از آنان را ديد كه مردى زنگى بود و چيزى حمل مىكرد . ازو پرسيد : « با خود چه دارى ؟ » جواب داد : « اين خوراك من است . » وقتى بسته او را باز كردند و بررسى كردند ديدند جوجه و حلواى شكرين است . به او گفت : « اين غذاى تو نيست . » و كتكش زدند و شكنجهاش كردند تا اقرار كرد به اينكه غذاى مخصوص ابو سعد است و آن را براى او مىبرد . بدين ترتيب ، با راهنمائى زنگى ، به دنبال ابو سعد رفتند كه در گردنهء كوه اقامت كرده بود . يك سپاهى او را گرفت و پيش جاولى برد و او هم دستور قتلش را داد . جاولى ، پس از پايان دادن به كار ابو سعد ، به دارابجرد رفت . حاكم دارابجرد كه موسوم به ابراهيم بود . از ترس او گريخت و به كرمان رفت چون ميان او و فرمانرواى كرمان ، ارسلانشاه بن كرمانشاه بن ارسلان بك بن قاورت ، خويشاوندى وجود داشت . ابراهيم از ارسلان شاه براى جنگ با جاولى كمك خواست و به او گفت : « اگر ما به يكديگر كمك كنيم جاولى بر ما دست نخواهد يافت . » جاولى ، پس از فرار ابراهيم ، به حصار رتيل رننه ، يعنى گردنهء رننه ، رفت آن هم جائى بود كه تا آن زمان هرگز به زور مسخر نشده